+18

هزار تومانی پیدا می کنم توی داشبورد. شیشه را می کشم پایین. زیر لب دارد چیزی می خواند. شعری، ترانه ای، چیزی. سر خوش. صورتش سبزه و مقنعه سفید. هفت ساله شاید. لبخندی روی لبش و قر ریزی می دهد به کمرش. می آید سراغم. دوانگشتی پول را می دهم. روی نگاه کردن ندارم. دنده را جا می زنم و دو متری جلوتر می روم. چراغها همه قرمز. شیشه را می دهم بالا، نیمه رسیده،  توی آینه می بینمش. می آید توی قاب پنجره. می گوید هزاریه؟ سر تکان می دهم. دستش را تو می آورد. سه بسته چسب‌زخم جلوی صورتم. یکی را می گیرم. سرش را کج می کند. لبخندش قاب می شود جلوی نورهای قرمز. تاب می دهد به کمرش و می خندد. بوی عطر می دهد. عطر غلیظی که سرم را درد نمی آورد. می گویم یکی بسه. جواب می دهد سه تا. می گویم یکی. باز می گوید چسب زخمه. سه تاش مال توئه. می گم نمی خوام. بمونه برای خودت. یکی کافیمه. می گه سه تاشو باید ببری. تو زیاد لازمت می شه. حتما لازمت می شه. می خندد. قاه قاه سرش را خم می کند پشتش. لبخند می زنم. خنده اش بند می آید و می گوید باور کن. خیلی بچه است. خیلی کوچک. قد کوتاه. پوست قهوه ای. شاد. سه بسته چسب می دهد دستم  و می رود. چراغها سبز نیست.

/ 9 نظر / 23 بازدید
موش

واقعا هم عجب قالبی :))

حامد

وقتی حالم گرفته میشود از این قهوه ای های مقنعه سفید کوچک پشت نور قرمز، ترجیح می دهم تمام واقعیت، خوابی باشد در ذهن پریشان من. پروانه ای باشم که خواب می بیند چوانگ تزو است در این دنیایی که کم از اوهام درهم ندارد!

corona

هميشه با ديدن اين بچه ها که اين گوشه و اون گوشهء تهران به تعداد زياد ديده ميشن، همين احساس بهم دست ميده. منتها من يا شما يا ديگري که نميتونيم همه شونو نجات بديم. ميتونيم؟ فقط شايد شايد شايد کتاب دادن دست اين بچه ها و آموزش دادنشون بيشتر از دادن هزاري بهشون کمک کنه. الان آمار آموزش پرورش کوفتي ميگه 40 درصد کودکان واجب التعليم، به مدرسه نميروند! وحشتناکه!

رضا

غباریم ،زحمت کش بادها به وحشت اسیرند، آزادها...

پروا

وای از مای فراموشکار که بشریت را خواب کرده ایم تا به نور برسیم... همیجا در دستان کودک گل فروش سر خیابان نور به خواب ابدی فرو رفته است

دست شما درد نکند.