...آقای هزارتو...

نوشته می شه اما خونده نمی شه!

مانترا سرجمع ده پانزده کلمه بیشتر بلد نیست. اما همین ده تا را به هشتصد نوع مختلف استفاده می کند. جابجا، ترکیبی، با لحنهای مختلف.

برای نمونه، سیصد و شست و هفت گونه مختلف از کلمه "نه" دارد. اما گونه اصلی اش در کاربرد کلمه نه در پاسخ به جملات سوالی است. هر سوالی که از مانترا بپرسی جواب می دهد: "نه". تنها یک مورد استثنا دارد و آن هم وقتی است که هدفتان از سوال پرسیدن این باشد که او جواب بدهد:"نه" دستتان را معمولا می خواند و با خنده و ساکت نگاهتان می کند. مگر اینکه بازی اش گرفته باشد.

گاهی با خودش که بازی می کند ادای ما را در می آورد. اصواتی را با لحن سوالی از دهانش خارج می کند و بعد قاطع و صریح و سریع جواب می دهد: "نه!"

"نه" مانترا چیزی بیش از یک کلمه است. یک رویکرد است. توی خانواده ما که دارد تبدیل به یک جهانبینی می شود.[1] "نه" به زبان مانترا تنها علامت نفی نیست. علامت قاطعیت است.

"نه" در فارسی با زبانهای دیگر فرق می کند. بار اصلی اش را آن "ه‍" آخر می کشد. یک چاه بی انتها و مخوف و تهی. "ه‍" غیرملفوظ آخر، از آن پدیده های شگفتی است که شاید فقط توی ذات ایرانی بشود دنبالش گشت. یک شی موهومی که نوشته می شود اما خوانده نمی شود. خوانده نمی شود اما شنیده می شود. شنیده می شود اما جدی گرفته نمی شود. فهمیده نمی شود اما احساس می شود.

"ه‍" غیر ملفوظ آخر را "ه‍" بیان حرکت هم می گویند. چرا؟ این چه حرکتی است که "ه‍" بنای بیان کردنش را دارد. شاید می خواهد جنبش نهفته در دل سکون را نشانمان بدهد.[2]

"ه‍"یِ آخر، آخر جهان است، انتهاست. تهی است. شکل نوشتنش را نگاه کنید؟ تنها حرفی است در فارسی که بیانگار خالی است. همان حرفی است که "هیچ" را آغاز می کند. دایره ای تهی است. حتی در وسط "تهی" هم، در شکم "تهی" هم باز "ه‍" ی "هیچ" است که خودنمایی می کند.[3]

"ه‍" آخر واژه "نه" اما مدتهاست که در فارسی گم شده. مثل احساس کردن که خیلی وقت است از خاطرها رفته است. شنیده می شود اما دیگر احساس نمی شود.

"ه‍" علامت پایان است. علامت مرگ است. پدیده ای که سعی در فراموشی اش داریم. پدیده ای که منوطش کرده ایم به نیستی سایر پدیده ها، غافل از اینکه خود به تنهایی موجودیت مستقل دارد. مرگ موجود است. مرگ "ناموجودی" نیست. برای همین است که حرکت دارد. برای همین "ه‍" غیر ملفوظ آخر(چیزی که هست اما نیست!) را "ه‍" بیان حرکت می دانند. برای اینکه بیانگر جنب و جوشی است که در اندرون این چاه لایتناهی در غلیان است.

"ه‍" غیر ملفوظ آخر، اما در کلمه "نه" است که معنای اصلی اش را پیدا می کند. آنجاست که با قاطعیت به وجود "نیستی"  اشاره می کند. شاید همین باعث شده که ترسمان از "نیستی"، همان ترسمان از "واقعیت"، سبب شود "ه‍" را گذاشته فقط در گیر "نون" به ظاهر ملفوظ اما بی معنایی شویم که هیچ معنای نفی و نهی ای در خود ندارد.[4]

مانترا اما "نه" را فهمیده. آن را جوری می گوید که استرس دو گانه روی "ه‍" آخر دارد. ضربه ای، سریع و قاطع است. در کسری از ثانیه بیان می شود اما تا ساعتها پژواک می شود. آنقدر قدرت‍مند است که روی حرفش چیزی نمی شود گفت. وقتی قاشق را سمت دهانش می بری و می گوید "نه" دیگر تمام است. وقتی از مغازه بیرونش می بری، دستش را پس می کشد و می گوید "نه" دیگر جای مقاومتی نیست.

وقتی مانترا "نه" می گوید، یعنی یکی از آن سیصد و شست و هفت نوعی که به کارش می برد و البته شامل 90% موارد استفاده هم می شود، دیگر حرفی باقی نمی ماند. شنونده در چنبره در هم پیچیده "ه‍" ، درست شبیه تصویر نوشتاری این حرف الفبا می افتد و نیست می شود.

مانترا کلمات را به روش خودش استفاده می کند. آنها را همانطور که حس می کند یاد می گیرد. همه حیوانات را با دست نشان می دهد و می گوید: "هاپ". به جز گربه که نشانش می دهد و می گوید" مَئو!". مانترا فرق حیوانات را می داند. می داند که گاو "ما ما" می کند یا جوجه "جیک جیک". جوجه و گاو را و حتی فیل را با دست نشان می دهد و می گوید "هاپ" اما وقتی می پرسید: "مانترا فیل ِ چی می گه؟" در جواب صدای عجیبی مثل صدای شیپور در می آورد یا برای ببعی، "بع بع" می کند.

موجودات زنده برای مانترا به چهار دسته تقسیم می شوند: "هاپ"، "مئو"، "گل" و "بابا".

موجوداتی که روی دو پا راه می روند "بابا" و موجوداتی که راه نمی روند و برگ دارند هم "گل" هستند.

اما مثل همه "هاپ" ها که استثنایی مثل "مئو" دارند، "بابا" ها هم یک استثنا دارند و آن "ماما" است. مانترا چند وقتی است که ماما را هم یاد گرفته و مادر را "ماما" صدا می کند.[5]

مانترا برای یادگیری روش خودش را دارد اما کم کم که بزرگ می شود یاد می گیرد که روشهای قدیمی احمقانه ما را انتخاب کند.

بزرگ شدن مانترا را اینجوری می فهمم که مثل ما آدم بزرگها گاهی گیج می شود قاطی می کند و با عجله و دست پاچه به من یا مادرش می گوید:

"مامبا!"

 



[1] پدر و حتا پدر پدر، که سالها نتوانسته اند از زیر بار کارهایی شانه خالی کند، حالا با تقلید ازمانترا، در جواب درخواستهای مادر و بعضا مادرِپدر، با همان لحن قاطع و البته با آوایی کودکانه می گویند "نه!" و در بیشتر اوقات "ه‍" ناملفوظ آخر نجاتشان می دهد.

[2] اگر صرفا قرار است "ه‍" بیانگر کسره آخر کلمه باشد چرا در ترکیباتی که کلمات با پسوند ها می سازند که دیگر نیازی به وجودش نیست حذف نمی شود. چرا در "علاقه‌مند" یا در "پیله‌ور" به حیاتش ادامه می دهد. "ه‍" (مخصوصا ناملفوظش) در زبان فارسی بیانگر سکته سکون است. باز همان سوال مطرح است که پس چه حرکتی را بناست روایتگرش باشد!؟

[3] توی ریاضی یادم هست مجموعه تهی را با علامت Ø نشان می دادیم!! "مجموعه تهی" ترکیبی ابلهانه، متناقض اما مهیب و جادویی. کلکسیون هیچ!

[4] هر چند از حق که نگذریم "نون" هم کم علامت نفی نیست. لااقل در زبانهای لاتین که اینطور است. اما انگار معنایش تنها با کمک آن "ه‍"ی سکون است که کامل می شود.

[5] هنوز هم در 40% موارد "بابا" صدایش می کند. ماما گفتنش بیشتر مال وقتی است که شیر می خواهد!

+ سوشیانت ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٧
comment نظرات ()