...آقای هزارتو...

2-

دو
---------

گرگ‌علی نامی بود که ذوالراسین به او داده بود: خشین بن لای بن عصیم، جد نهم ام‌البنین که به خاطر داشتن کله‌ای شبیه قلب که از فرق سر با چاک عمیقی گود افتاده بود، معروف بود به ذوالراسین یا صاحب دو سر. در تمام خانواده گرگ‌علی کسی نبود که ام البنین را بشناسد اما وقتی پزشک محترم، روز تولد، نوزاد هشت ماهه‌ی یک کیلو و هشتصد گرمی را، عین یک تکه گوشت مرده انداخته بود توی دستگاه و با لحنی که جای هم‌دردی فقط کم‌گویی داشت، گفته بود: «متاسفم کاری نمی شه کرد» سر و کله جد بزرگِ خانم پیدا شده بود. و بعد هم شب بعد و وقتی سه شب توی خواب مادر گرگ‌علی آمد و حرفش را تکرار کرد دیگر جای شکی باقی نماند. کس و کار نوزاد مردنی نه تنها ام‌‌البنین را نمی شناخت بلکه اسم این آقای خشین بن لای بن عصیم را هم نمی توانست تلفظ بکند. همین امر خود تاییدی بود بر معجزه. «صاحب دو کله» گفته بود اسم بچه را باید بگذارند «گرگ‌علی» و توی همان خواب هم آه از نهاد مادر در آمده بود. بحث توی خانه بالا گرفت و شب سوم که مادر داشت آماده خواب می‌شد شوهرش گفت ضرری ندارد. اگر اسم فایده نداشت و بچه نماند؛ که «گرگ‌علی» است که مرده و اگر هم افاقه کرد که چه بهتر. این شد که شب سوم که ذوالراسین سر و کله‌اش پیدا شد و شمشیر معروفش ذات الخرطوم را برد بیخ گلوی نوزاد تا کار را یکسره کند، زن زائو جیغی کشید و قبول کرد. افتاد به پای مرد عرب والتماس کرد که دست‌کم بگذارد اسم بچه را پیش از رفتن به مدرسه عوض کند. اما هر چه زن التماس کرد مرد به کمتر از دبیرستان رضایت نداد.
گرگ‌علی زنده ماند و همانطور که قرار بود، پیش از رفتن به دبیرستان توانست اسمش را عوض کند. اما با اینکه از همان اول او را رامین صدا زده بودند، چون اسمش ترکیبی از اسم «علی» بود ثبت احوال رضایت به تغییر نام نمی داد و بعد از کلی دوندگی تنها توانستند گرگ را از اول اسم بیندازند و نام گرگ‌علی که برای دوستان و خانواده همیشه رامین بود، شد: «علی». بعد هم که اسباب و اثاثشان را کول کردند و از شیراز زدند بیرون تا سایه اسم قبلی از روی بچه محو شود. گرگ‌علی هم که از همان اول بچه خونگرمی بود، همان روز اول دبیرستان ارسطو را پیدا کرد و تمام زندگی پیشین را جز همان اسم «گرگ‌علی» کنار گذاشت. برای گرگ‌علی او همیشه گرگ‌علی بود.

+ سوشیانت ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۸
comment نظرات ()