...آقای هزارتو...

مسئولیت

تولستوی در جنگ و صلح می گوید مورخین معتقدند بی اعتنایی تزار به ناپلئون یا رفتار سفیر روسیه در اتریش(اگر درست یادم مانده باشد) باعث لشگرکشی فرانسه به مسکو و آن فجایع پیامدش شد. در حالیکه جنگ از زمانی شروع شد که یک گروهبان فرانسوی در خیابانهای فرانسه فریاد زد و سربازان داوطلب دعوتش را پاسخ گفتند. ناپلئون بدون سربازانش نمی توانست به جایی حمله کند.
پس از جنگ روسیه و فرانسه، دهها و بلکه صدها جنگ ریز و درشت در سراسر جهان به وقوع پیوسته که مسئولیتش گردن فرماندهان جنگ( هیتلر و صدام و جورج بوش و ...) بوده است. با این حال خیلی از این رهبران جنگ، خود به شخصه حتی یک گلوله هم در جریان نبرد شلیک نکرده‌اند. در همه جای جهان و در همه تاریخ، کنش جنگ را سربازان انجام داده و می‌دهند. حتی اکنون که پرتاب یک موشک یا بمب ده تنی، شبیه بازی‌های رایانه‌ای شده، باز هم یک اپراتور دون پایه ارتش یا یک ستوان خلبان جوان کنش فشردن دکمه را بر عهده دارد.
این سرباز، این اپراتور یا خلبان جوان، یکی از ماست. برادر، پدر، یا پسر ماست. سربازان آمریکایی بازگشته از افغانستان و عراق، نامزدها یا همسرانی دارند که به محض بازگشت در آغوش می کشندشان. سگی که سمتشان خیز برمی‌دارد و دم تکان می دهد. همبرگر و فست فود می خورند. فیس بوک دارند. گیتار می زنند. به فیلمهای کمدی می خندند و پیش از ازدواج دوستانشان مهمانی مجردی می گیرند. جنگ را اینها راه می اندازند. مغز شما را همینها می پاشانند.  نمایندگان همین ها در کنگره برای کشتن مردم سوریه  تصمیم می گیرند. مردم سوریه که تا به حال توسط نماینده های ما کشته می شدند و حالا بناست زیر بمبهای آمریکایی و فرانسوی بروند. 
ما هم فیس بوک داریم. فست فود می خوریم. عاشق برهنگی و سرعت و هیجانیم. دیوانه پولیم. ما را هم چند سال پیش نماینده های مردم مهربان عراق زیر بمب و موشک گرفتند. مردم عراق هم همان سربازان خوش قیافه آمریکایی را با بمبهای انتحاری می ترکانند. 
اما آیا من، یا تو، یک سرباز تفنگدار یا یک خلبان جنگنده یا بی سرنشین، می توانیم از فراخوان به خدمت ارتش یا از فرمان به چکاندن ماشه مرگبار سر باز زنیم؟ پاسخ جز معدودی استثنا، منفی است. ما نمی توانیم. ما مجبوریم. این نه جبر طبیعت است و نه جبر تقدیر. حتی جبر سلسله مراتب هم نیست. جبرِ نظام است. نظامی نه  بیرون ما. نظامی درون ما. نظامی که در ما و ما در آن حل شده ایم و دیگر از آن نمی توان تفکیکمان کرد.
"نه به فرمان آتش" کنشی است که تعریفی که ما از آسودگی و رفاه برای خودمان برساخته ایم را نفی می کند. آسودگی و رفاهی که برایمان برساخته اند. نظامی برایمان برساخته که فرمان آتش یا فرمان مقاومت را صادر کرده. فرمانی که سرپیچی از آن شما را عنصری نامطلوب می نمایاند. نظامی که مدلهای کم کیفیت‌تر و کم دوامتر اما تازه تر و متنوع تر را هر ساله روانه بازار می کند. شما مجبور به خریدن خودروی تازه اید، چرا که خودروهای بی مرگ عهد باستان دیگر تولید نمی شوند. سر پنج سال موتور ماشنیتان اندازه یک ماشین تازه خرج می تراشد. یخچال، تلویزیون، حتی شرت و جورابتان پیش از آنکه خاطره‌ای بسازند، اسقاط می شوند. اگر معاشرت می خواهید باید بیایید توی فیس بوک و اگر طالب شغلید توی لینکدین. 
شما اگر فرمان آتش را اجرا نکنید یا شما که از زیر بار مقاومت شانه خالی می کنید، همه تان فیس بوک من، یخچالم، خودروی تازه، دوستان خارج نشسته، کیف و کفش پرادا و حتی شرت نخی تازه ترکیه ای مرا از من می گیرید. شما خطا کارید. طفره نروید. جنگ تنها راه است. جنگ می گذارد که گوشی موبایلم را از دکمه ای به لمسی ارتقا بدهم. جنگ می گذارد جوانان عربستانی با ماشینهای شاسی بلندشان توی بزرگراههای بیابانی روی دوچرخ ِ کناری رانندگی کنند و دختران ما را برای دفع شهوت از نوکران ایرانی شان هدیه بگیرند. 
جنگ چیز خوبی است. جنگ را من و تو، با مهمانی‌های شبانه، با عشق بازی وب‌کمی، با دور دور کردن توی جردن یا نیاوران راه می اندازیم. جنگ را مردم صلح طلب سوئیس با نگهداری مهربانانه از ثروتهای خون آلود بانی‌های جنگ راه می اندازند.
می شود تا ابد عکس کودکان کشته شده برمه ای، هندی، رواندایی، سریلانکایی، عراقی، سومالیایی و افغان را توی ایمیلها و صفحه های فیس بوک منتشر کرد. می شود پا به پای کودکان غزه پای  تلویزیون گریست. اما مادامی که برای جشن هالوین مهدکودک فرزندتان لباس مبدل می دوزید(آن هم وقتی حتی اسم جشن مهرگان به گوشتان نخورده(بهتر هم که نخورده اصلا))  بدانید یکی از آدمهای کوکی این نظام جهانی هستید. نظامی که بچه تان را یا گوشت دم توپ می کند یا چکاننده ماشه. 
«سید هادی سروش‌تپه مراغ‌آبادی - جمعی یگان سوم پیاده تیپ بنتون(ع)»
+ سوشیانت ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٠
comment نظرات ()