...آقای هزارتو...

هزار

روزی خواهد رسید 

یا که شبی کبود

پر خواهم کشید تا آشیانه لک لک

دست از شکار غوکان پر آشوب لجنزار

 بر خواهم داشت

درنایی می شوم روشن

براق و کاغذی

 هزارِ خوش آواز واپسین

 یا که سهره‌ای غمین

بازو بر خواهم گشود کنج رف

و

آرزوهات را

 این بار

از آغاز

دیگرباره

دانه دانه دانه

با خود به  باد خواهم داد

خواهی دید

 

 

+ سوشیانت ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٧
comment نظرات ()