...آقای هزارتو...

داش اضغر

آقا من می خواستم یه نقد بنویسم در مورد این فیلم فرهادی. یعنی نوشتم تا نصفه بیشترشو. بعد دیدم مردم شبیه پسران اون یارو اند که هر چی ترکه می داد می شکستن بعد گفت حیف خرید وگرنه نصیحتتون می کردم.

یه بابایی یه فیلم ساخته. جایزه برلین رو گرفته. مردم روشفکر ایران هم دسته دسته رفتن دیدن خوششون هم اومده. فروش خوبی هم کرده. بعد چهار تا فیلسوف نشستن بعد از سه ماه فیلم رو تحلیل کردن. از اول تا آخرش قربون صدقه اصغر آقا رفتن. حق هم داریم انقدر رای بدهیم که این فیلم از پدرخوانده هم بزرگتر بشود واقعا. آخر بابا شما اگر خیلی فیلسوفید خیلی چیز فهمید بیایید عیبهای فیلم را هم بگویید که مرد عادی تر یک چیزی یاد بگیرند. نه اینکه دستمال یزدی بردارید برق بیاندازید. فیلم که خدا را شکر نیازی به تبلیغ ندارد. آخر آقای سبیل از بناگوش، تو فیلسوفی. این فیلم ایراد منطقی دارد. جوک فلسفه و منطق  شنیدی؟ خانم گلستان، حیف از پدرتان. همان بهتر که بهترین کتابی که خواندید کافه پیانو بوده

جماعت ندید بدید جوگیر.

+ سوشیانت ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱
comment نظرات ()