...آقای هزارتو...

طهران قدیم! - 2

روزهای کسادی، بالای خاکریز خندق دروازه غار رو به آفتاب ایستاده، شلیته خود را بالا زده، مانند طوافها که متاع خود را با فریاد و تعریف عرضه می‌کنند فریاد می کشید: "ایها الناس ببینید و بخرید. من بازاری نیستم که توی تاریکی قالب بکنم" و مردم را بدور خود جمع می نمود.

نعت زینب کور- باب فواحش

+ سوشیانت ; ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
comment نظرات ()