...آقای هزارتو...

ضیق

به امید روزیکه دیگر هیچکس در هیچ کجای دنیا ایمیلی با عنوان لوگوهایی با پیام مخفی، متضمن عکسی از سه کلاغ که درواقع چهار کلاغ است، دریافت نکند.

آمین!

+ سوشیانت ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

سوز

یه چیزی واسه سرمایی که تو استخووناست و بیرون نمی ره.

نه گرم

داغ هم نه

نه چیزی که استخوون رو بسوزونه. چیزی که سرما رو بسوزونه.

هس چیزی؟

آتیشی که از گوشها بیرون می آد رو می شه با سرما خاموش کرد

وای به سرمایی که تو استخوون می ره.

 

+ سوشیانت ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٩
comment نظرات ()

تاریخ

خانم همکار سی و هشت ساله با هیجان و تعجب خطاب به همکار دیگر:

یه کتاب گرفتم برای کلاس زبانم. در مورد روم باستان. باورت نمی شه چقدر بزرگ بوده. از این ور تا سوریه از اون ور تا انگلیس. بعد تازه پایتختش هم همین رم بوده تو همین ایتالیا. باورت می شه؟!

الان هم  داره تعریف می کنه که رومی ها یهودی ها رو بیرون کردن از فلسطین بعد کورش رفته نجاتشون داده.

آ سد مژدبی کجایی نجاتم بدی؟!!؟!!

 

 پی نوشت:

دموکراسی خوبه ها ولی من نمی فهمم چرا همه باید حق رای داشته باشن آخه!؟!! اصلا چرا دیه همه آدمها باید یکی باشه؟! چرا به همه یه مقدار برابر یارانه می دن؟! اینها چطور فوق لیسانس فنی می گیرن؟؟!

پی نوشت 2:

داستان برای بقیه خانومها هم جالبه از قرار معلوم. همه با تعجب و شیفتگی دارن به حرفاش گوش می دن!

پی نوشت 3:

الان فمینیستا جر می دنم!

+ سوشیانت ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢
comment نظرات ()